گل یخی
گل یخم اما گریزون از سرما
گفت: می خواهم برایت یه یادگاری بنویسم. گفتم: کجا؟ گفت: روقلبت. گفتم: مگه می تونی؟ گفت: سخت نیست آسونه. گفتم: باشه بنویس تا همیشه یادگار بمونه >< یه خنجر بر داشت. گفتم: این چیه؟ گفت: سیسس ساکت شدم. گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی خنجر را بر داشت و با تیزی خنجر نوشت: دوستت دارم دیوونه! اون رفته! خیلی وقته کجا؟نمیدونم. اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوستت دارم دیوونه!
نوشته شده در بیست و نهم آبان 1387ساعت
10:58 توسط سروش| |
| Design By : Night Skin |



