گل یخی
گل یخم اما گریزون از سرما
گفته بودی از خودم بگم؛ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منّت و خواری پی شبنم نمی گردم! من سر کوفت و سرزنش تو را نمی خواهم. مطمعن باش روزی فرهادی خواهد آمد که شیرینش را همانگونه که هست خواهد پذیرفت و آن روز جان شیرینم را فدای آن عزیزتر از جانم خواهم کرد. بهتر است نگویم می آید بگویم خیلی وقت است آمده بهتر است. نگاهت آخرین باری که دیدمت سرد بود و بی روح ... خنده ات از شوق دیدار نبود از تمسخر سادگیم بود... دیگه رو شونه های توجایی نمونده واسه من بذار دیگه تنها باشم تو سرزمین بی کسی دیگه نمی خوام بگم برای من مقدسی فردا اگر از راه نمی آمد تا ابد کنار تو می ماندم در پشت شیشه های اتاق تو آن شب نگاه سرد و سیاهی داشت دالان دیدگان تو در ظلمت گویی به عمق روح تو راهی داشت. گل همیشه نازم نبودی چاره سازم نکردی مهربونی به قلب پر نیازم آخه این اسمش وفا نیست راه و رسم عاشقا این نیست وقتی که دلم گرفته دل شکستن که روا نیست!!! « بنازم غیرت غم را دمی نگذاشت تنهایم...»
| Design By : Night Skin |


