گل یخی
گل یخم اما گریزون از سرما
ارایشگر گفت:من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد! مشتری پرسید:چرا؟ ارایشگر گفت:کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد.اگر خدا وجود داشت.ایا این همه مریض می شدند؟بچه های بی سر پرست پیدا می شدند؟این همه درد . رنج وجود داشت؟نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشد. مشتری لحظه ی فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. ارایشگر کارش تمام شد و مشتری از مغازه بیرون رفت.در خیابان مردی را دید با مو های بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده... مشتری برگشت و وارد ارایشگاه شد و به ارایشگر گفت: به نظر من ارایشگر ها هم وجود ندارند. ارایشگر با تعجب گفت:چرا؟ من اینجا هستم و الان موی شمارو اصلاح کردم مشتری گفت :نه اگر ارایشگر وجود داشت هیچ وقت مثل مردی که ان بیرون است با موهای کثیف و .. پیدا نمی شد. ارایشگر گفت:نه بابا ارایشگر وجود دارد موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری تاید کرد و گفت:نکته همین است!خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیککنند و دنبالش نمی گردند.برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد. اگر می خوای او را درک کنی با چشم دل ببین!
| Design By : Night Skin |



