گل یخی
گل یخم اما گریزون از سرما
ميدوني وقتي كه باشم . . . يا اگه حتي نباشم . . . يا اگه از تو جداشم ميميرم برات ميدوني تا وقتي هستم . . . تا خدا رو ميپرستم . . . اگه باشم و نباشم ميميرم برات ميميرم برات ... به ياد خنده هات . . . به ياد گريه هات ميميرم برات ببين كه خسته ام . . . بي تو شكسته ام . . . وقت رفتنو ببين ميميرم برات وقت رفتنم . . وقت مردنم . . ميدونم تو نگات . . مياي بالا سرم نره از ياد تو . . دفتر خاطرات . . كه نوشتي برام . . كه نوشتم برات بعد مردنم . . . وقت پـژمـردنـم . . . يادت نره دلم . . . غصه خورد و رفت اينو بدون كه من . . . حتي زير خاك . . . داد ميزنم به جات مــــــــــــــــــيــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــرم مـــــــــــــــيـــــــــــــــمــــــــــــــــيــــــــــــــــــرم مــــــــــــيـــــــــــــمـــــــــــــيـــــــــــــــرم مـيـمـيـرم بــــرات به ياد خنده هات . . . به ياد گريه هات . . . ميميرم برات ببين كه خسته ام . . . بي تو شكسته ام . . . وقت رفتنم ببين . . . مي مي رم بر ات ! ... ؟
گفته بودی از خودم بگم؛ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منّت و خواری پی شبنم نمی گردم! من سر کوفت و سرزنش تو را نمی خواهم. مطمعن باش روزی فرهادی خواهد آمد که شیرینش را همانگونه که هست خواهد پذیرفت و آن روز جان شیرینم را فدای آن عزیزتر از جانم خواهم کرد. بهتر است نگویم می آید بگویم خیلی وقت است آمده بهتر است. نگاهت آخرین باری که دیدمت سرد بود و بی روح ... خنده ات از شوق دیدار نبود از تمسخر سادگیم بود... دیگه رو شونه های توجایی نمونده واسه من بذار دیگه تنها باشم تو سرزمین بی کسی دیگه نمی خوام بگم برای من مقدسی فردا اگر از راه نمی آمد تا ابد کنار تو می ماندم در پشت شیشه های اتاق تو آن شب نگاه سرد و سیاهی داشت دالان دیدگان تو در ظلمت گویی به عمق روح تو راهی داشت. گل همیشه نازم نبودی چاره سازم نکردی مهربونی به قلب پر نیازم آخه این اسمش وفا نیست راه و رسم عاشقا این نیست وقتی که دلم گرفته دل شکستن که روا نیست!!! « بنازم غیرت غم را دمی نگذاشت تنهایم...» بر اين شا خه هاي شکسته درخت چنار کوچه مان به گریه ایستاده ام .
و هر از چند گاهی برای دیدن تو بر بالای چنار که شاید امیدی را در نا امیدی بیابم
راه می پیمودم . تا شاید از دور نشانه ای از طلوعی دیگر بیابم
اینجا طلوع سرخ بی خدائیست . مرا تنها گذار
مرا تنها گذار
اي چشمان تبدار سرگردان!
ای روح خسته و نا آرامم . که شبها را به امید صبح نبودن می گذرانی !
و روزها را به امید طلوع تک خدائی در بین خدایان دروغین می گذرانی !
مرا تنها بگذار . . . . . . . مرا با رنج بودن تنها گذار.بگذار تا شاید . و بازهم شاید .
تن تبدارم را به آسایش فرا خوانم . و خواب و خیالت را به همراهی زیبایم بکشانم .
مرا تنها بگذار اما مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
و بازهم مگذار تا از بالش تاريک تنهايي سر بردارم .
که سر برداشتن و تو را ندیدن مرگ ابدی و همیشگی من است .
و به دامن بي تار و پود رويا ها آویختن . هر چند که روئیاهای با تو بودن خود نوعی زندگیست !
سپيده هاي فريب روي ستون هاي بي سايه رجز مي خواند.
صلیب شکسته ي خوابم را بنگر که چگونه عیسی وار مرا به آسمان نبودن می کشاند .
بيهوده به زنجير مرواريدی چشمم امید وار گشته ام.
قلبم را ببین : او را بگو ، که تپش جهنمي اش امان مرا بریده است !
او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام از طپش باز بایست .
نوشيده ام که پيوسته در نا آرامی بمانم .
بمانم که نمانم . و در نماندن روئیا های زیبای با تو بودن را نیز به همراه برم .
آیا این جهنم سرگردان را پایانی هست ؟ و ای جهنمیان سر گردان!
مرا تنها گذارید تا بر صدف خویش فرود آیم و ....
کلاغان راست می گویند و قناریان دروغ می نوازند .
و مرغان عشق بدروغ نوک بر نوک همدیگر می سایند .
اینان گذران عمر می کنند و همدیگر را به فریبی کوتاه در لحظاتی دیگر می فریبند .
و کلاغانند که سالیان سال است آدمیان را از درون نسلها استقبال و بدرقه می کنند .
مظلومیت هابیل را دیدند و لب فروبستند .
و در آن غروب سهمگین بیخدائی و یا بهتر بگویم چند خدائی ، هیچ ندیدند .
و پس از آن نیز قابیل را گور کنی آموختند . تا به صلیب دار تاریخ آویخته نشود .
اکنون کلاغان دروغ می گویند ؟!
شب را من نوشیده ام . مرا تنها گذار !!!!!!!!!!!!!!!!!


| Design By : Night Skin |


