گل یخی
گل یخم اما گریزون از سرما
برگرد بی تو بغض فضا وا نمیشه
یک شاخه یاس عاطفه بیدا نمیشه در صفحه دلم نوشتی صبور باش دلم غبار دارد و معنا نمیشود بی تو شکست بنجره رو به آسمان غم در حریم آبی دل جا نمیشود عمر دل که مثل قلب تو دریا نمیشود دردیست انتظار که درمان آن تویی این درد تلخ بی تو مداوا نمیشود بی تو شکسته شد غزل تنهاییم این رسم مهربانی دنیا نمیشه اکنون من و او واقعیتی تلخیم واقعیتی بنام دوری و جدایی... نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من اما نميدانم چرا دارم حسادت ميكنم گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت ميكنم رفتم كنار پنجره ديدم تو را با ديگري چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم با تو بوده ام هیشه و همه جا با تو نفس کشید هام.با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنان که جسم از روح! و زمین را از اسمان و درخت را از افتاب تو دلیل حیات من بودی و هستی. و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی پاسخ من به اغاز و پایان زندگی این است: همیشه با تو

| Design By : Night Skin |



