
چون غبار مي شود
مثل عکس کهنه اي
تار تار تار مي شود
چشمهاي او هم عاقبت
براي يک نفر دگر
مي گسار ميشود
او هم عاقبت
براي يک نفر دگر
يار مي شود
آه
من هم عاقبت ...
گل یخم اما گریزون از سرما
من سروش هستم نویسنده وبلاگ از اینکه تو این مدت منو تحمل کردین ممنونم من دیگه رفتم من به علت برخی از مشکلاتی که داشتم رایانه خودمو فروختم و دیگه تا مدتی شایدم برای همیشه نیام نت پس خواهشن فراموشم نکنید اگرچه بد بودم همه شما هارو خیلی دوست دارم راستی از این به بعد شاید یه نفر دیگه وبلاگو مدیریت کنه پس تنهاش نزارین خیلی سختخ خیلی خیلی سخته اما خداحافظ سروش تنها میکانیک قلبهای تصادفی میخوام امروز همه نگفتنی ها رو بگم قصه عشق گذسته قصه شادی و غم تو گمون کردی که این دنیا تمومه واسه من شادی از غم می میره خنده حرومه واسه من من نگاهم دیگه دنبال تو نیست دلمو پس میگیرم مال تو نیست دیگه هرگز ننویس قصه برام برو من عشق دروغی نمی خوام کاری از من نمیاد اون دلو برد شعله عشق تو خاموش شد و مرد وقتی دستاش و تو دستام میزاره واسه من گرمی افتاب و داره نگاه هاش جادوی رویا داره طعم شیرین شکر پاره داره من نگاهم دیگه دنبال تو نیست دلمو پس می گیرم مال تو نیست دیگه هرگز ننویس قصه برام برو من عشق دروغی نمی خوام دیگه من عشق دروغی نمی خوام سر به روی شانه های مهربانت میگذارم عقده دل می گشاید گریه بی اختیارم از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم خالی از خودخواهی من بر تر از الایش تن من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم عشق صد ها چهره دارد عشق تو اینه داره عشق را در چهره اینه دیدن دوست دارم در خموشی چشم ما را قصه ها بود گفتگوست من تو را در جذبه مهراب دیدن دوست دارم من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم در هوای دیدنت یک عمر درچله نشستم چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم بغض سر گردان ابرم قله ارامشم کن یه روز بابا کردی دعا دعا مستجاب شد جز اینکه شد موه ام سفید چه فاید از پیری پدر دوره یه تو عاطفه ها افتابی بود مادر بزرگ تو حوض خونه پدر توی مهتاب خونه تو هر خونه کنار هم سه چهار تا نسلو می دیدی میون یک چهار دیواری چهار تا فصلو می دیدی اخر خط زندگی خونه سالمندی نبود. . . . . این روزا یک دل چون اینه پیدا نمیشه اگه پیدا بشه یار دل ما نمیشه دل بی رنگ و ریا.ایینه نور خداست ولی افسوس که به این اسونی پیدا نمیشه خدایا مونده تنها دل پاک و مهربونم چرا این مهربونی شد بلای دل و جونم دل دیوونه من چرا یاری نداره چرا عشق و محبت خریداری نداره این روزا عشق حقیقی پیدا نمیشه مثل من کز غم عشق تو شیدا نمیشه ای که پرسی ز چه لب زده ام مهر سکوت چه کنم پیش تو اخر زبونم وا نمی شه غم اومد که گریون کنه چشمام و نتونست شب اومد که داغون کنه دنیام و نتونست دل من دیگه از غم که شکسته نمیشه اسیر غم عشقه دیگه خسته نمیشه کمه فرصت دیدار تو این عالم مستی میخوام با تو بخندم به زمونه به هستی هنوز عشق منی مثل همیشه دل از خوب و بدت خسته نمیشه تو ای اومده از راه بازم مثل همیشه دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمیشه غم و غصه نتونست بگیره تورو از من بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من بر خاک ره افتاده ام من انگهم هر شب ناله ام چون مرغ شب سر داده ام من در سر ندارم هوسی چشم ندارم به کسی ازاده ام من با انکه ار بی حاصلی سر در گریبانم چون گل شادک مه از روشن دلی اهی ز نهانم چو گل خندان لب و خونین جگر مانند جام مرده ام ازاده ام من یارم تو ای۰افتاد ه ای گو افتاده ای ازاده ای گو رفته از جانم برون سودای مستی اسوده ام.اسوده از غوغای هستی گلبانگ مستی اخرین همچون رهی سر داده ام من مرغ شبانگاهم ولی سر داده ام افتاده ام من با زبان راز ها گویم سخن من تهی از عشق.چون طبلم تهی کی زخوی عشق یابم اگهی؟ گر بینم راز ها را در نهان یا بدانم جمله اسرار جهان گر که ایمانم چنان محکم بود کوه در پیشم ز سنگی کم بود یا که کوهی از جای خود جنبان شود پیش ایمانم.زمین رقصان شود هیچ باشم گر تهی باشم ز عشق هیچ مانم گر جدا مانم ز عشق گر ببخشم هر چه دارم بی ری ور بسوزانم تنم در شعله ها هیچ باشم گر تهی باشم ز عشق هیچ مانم گر جدا مانم ز عشق حقیقت ساده لوح فریب خورد و پذیرفت و ان دو با هم به راه افتادن و به سمت رودخانه رفتند وقتی به کنار رودخانه رسیدن.حقیقت لباسهای خود را در اورد به میان رودخانه رفت و شروع به شنا کرد در این فرصت دروغ حقه باز لباسهای حقیقت را پوشید و فرار کرد. از ان پس حقیقت برهنه و زشت از همه جا وارد می شد و دروغ با لباس های زیبا جلوه می کند اره به خاطر همینه حقیقت تلخ شده عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالا تر امدم بازی در دست من افتاد عشق امد با حکم عشوه و ناز برید و حکم امد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم پایین من بود و باختم. . . . . يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش کس را نا امید نکن شاید امید تنها چیزی ست که او دارد از کسی که دوسش داری ساده دست نکش شاید هیچ کس رو مثل بی نفاوت نگذر چون ممکنه دیگه کسی مثل اون تورو دوست نداشته باشه دفتر خاطراتمو وا می کنم به یاد تو درمیارم ازآلبومم عکسای یادگاریتو عکساتو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده درسرم من هنوزم دوستت دارم زنجیرقفل یاد تو ، ازدل من وا نمی شه طفلکی قلب عاشقم ، فکرته هر جا همیشه بعد تو روزگار من ، خیلی به سختی میگذره فکرنکن عاشقت یه روز ، عشق تو ازیاد می بره من هنوزم دوستت دارم کاش خونه قلبمو باز ، بیای چراغونی کنی کاش تو حصار زندگیت ، بازمنو زندونی کنی کاشکی بیای مثل قدیم ، دست تو دستام بذاری قول بدی این بار که بیای ، باز نری تنهام بذاری من هنوزم دوستت دارم بی تو من اسیر ارزوهایی محالم یاد من نبودی اما.من به یاد تو شکستم غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني دیدی گفتم که میری تو هم از خاطره هام؟ میاد اون روزی که نمی گیری دیگه سراغ از ما دیدی گفتم پای بگذار به راهی که فکر کنی بهتری دست بردار و برو.ول کن این خم ساغری ای عشق با تو حرف می زنم. ای رنج مگر اجری؟ که همين دوست داشتن زيباست بر تازه جوانیم گواهی بودی من پیر شدم .ولی تو جوانی هنوز حقا که رفیق نیمه راهی بودی روزی که فلک از تو بریده است مرا کسی با لب خنده ندیده است مرا چندان غم هجران تو بر دل دارم من میدانم و انکه افریده است مرا ای اشک ارام بریز بر گونه های من.........ای غم تو هم لذت ببر از این همه ازار من به درگاه خاکین قلبم سائید انگاه بود که در خود احساس نا امیدی داشتم در تجسس مونسی بودم که ناگهان نسیمی وزید و پرده های پنجره قلبم را کنار زد و عطر ایین عشق را به خاکروبه های دیوار قلبم رساند. نگاه بود که تو امدی و مرا از کسالت رهائی دادی.پس ای عشق ای غریبه امروز با صبر و متانت به تو می فهمانم که ......دوستت دارم می دونی عشق یه معمایی دیگ است سرزمین دل یه دنیایی دیگه است دل چگونه اسیرت شد قسم به شب نمی دانم نمی دانم چه باید کرد با این روح اشفته به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم ای دریغ از من که تنها مانده ام ای دریغ از من که عاشق مانده ام ای دریغ از من که در خود مرده ام ای دریغ از من که بی خود زنده ام با تو قسمت می کنم وسعت احساس شب را با تو خلوت می کنم می نشینم روبرویت مثل حس اینه ساده اما عاشقانه با تو صحبت می کنم خيمه شب بازي دهر عشقها مي ميرند رنگها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست كه چه زيبا و چه تلخ دست ناخورده بجا مي ماند بدون تو دشوار است و من تنها تر از همیشه خاطره های یاد تو بر دوشم سنگینی میکند. می دانم که نخواهی امد اما من باز هم منطزرم.... ![]()
![]()

گفتی برو پیرشی بچه
پیر شدم اما که چه
دندون منو زمون کشید
کی بار دوش منو کشید


در هوسهای تند نفرت و کام
بميرد
من با نفسهای تو
بيدار میشوم ...
از صدف درآمدی ديروز
و حالا بر کف دست من
پرواز را دل دل میکنی!
گفتم؟
پيش از تو
هيچ مرواريدی پروانه نشد ...
در سکوت سپيد کاغذها پنجه هايم جرقه می کارد
شعر ديوانه ی تب آلودم شرمگين از شيار خواهش ها
پيکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها
از سياهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند عطر سکرآور گل ياس است
آه٬ بگذار گم شوم در تو کس نيابد ز من نشانه ی من
روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه ی من
آه٬بگذار زين دريچه ی باز خفته در پرنيان روياها
با پر روشنی سفر گيرم بگذرم از حصار دنياها
دانی از زندگی چه می خواهم؟ من تو باشم....تو پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود بار ديگر تو.......بار ديگر تو
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پايان را ناپيداست
من دگر به پايان نينديشم
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
| Design By : Night Skin |