گل یخی
گل یخم اما گریزون از سرما
با تو....تو را می خوانم.... گه در اغوشت می گیرم .... گه خیره به تو نامت را می خوانم.... تو را تکرار می کنم....با تو می خندم.... با تو حرف می زنم ...حرفی از جنس بلور...حرفی به رنگ عشق من می اید و از تنهایی در می ایم.... خنده های بی معنی....حرف های تهی... دروغ های تلخ تو را غافل می شوم.....تو را غافل می شوم باز او می رود و پاکی اشکهایم را بی حرمت می کند و تو....هنوز هستی؟؟ اری همیشه می مانی و همواره برایم از عشق می خوانی و باز تنهایی ...! بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم!!!!!!
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن!!!!
بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم!!!!!!!!
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ!!
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم!!!!!
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم!!!!!!
میمیرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم!!!!!!!
تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم!!!
بگذار بدان گونه وفادار بمیرم كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت فکر و خیالاتی که روحم را تنزل داده اند تا پشت این همه حصار هوای سفر از خاطرم پرواز کند... از حقایق آن سوی مرزهای این زندان به دور افتاده ام.... دیر زمانی است که دیگر سفر نکرده ام....که از خود جدا نشده ام..... با رویاها بازی می کنم...بازی می کنم چون خاکبازی کودکان نابالغ.... و نهایت با دلی بوی خاک به خود گرفته همه چیز را به هیچ می بازم.... معبود من...اگر جوانی و خامی ...اگر زیبایی و شیدایی این است... پر و بالشان شکسته باد... به جاهلانی که زورق شناور را مغروق می پندارند به لنگری که در آسمان معلق مانده به تو که تنها در آیینه ی حقیر من جا داری و به من ... که چه دیر فاجعه را آغاز کردم... عیسی وار سرمه می کشم بر چشمانت دل می بندم به چشمانی تهی از اشک سکوت با گونه هایم بازی می کند من در این آفتاب سرد می رقصم گیسوانم را رها می کنم در آغوش باد می چرخم من رها از هوس دستان خیال انگیز تو خواب می بینم دو قدم آنطرف تر نفس های گرم تو وتپش های قلب من سمفونی گلهای قاصد می شود خواب می بیبینم بر شانه های تو مصلوب شده ام قسم می خورم که عقل را در میخ های کوبیده بر دارت دفن کنم به زهد تواما تجاوز می کنم من با خیال تو هم آغوش می شوم و با نگاهت مست همیشه دور بمانیم که با هم بودن به عادت مبتلامان می کند و چه بی رحم است عادت تمام پرده های شور وشوقمان را می درد تمام نگاهای پر رمز ورازرا پوچ می کند روزنه های تشنه ی روحم را سیراب می کند و هول زیبای به هم نرسیدن را به خاک میسپارد همیشه پر شور همیشه تشنه همیشه پرهول به فکرشکستن پیله هایی از سنت ها ی بیهوده که به دور خود تنیده ایم... عادتی حاکم بر جامعه من ، جامعه ی زن ستیز و مرد سالاری که نیمی از خود را انکار می کند... عادتی مبنی بر این که زن همواره دیده شود و نشنیده بماند... که همواره جنس لطیف،اغواگر، جنس ضعیف و جنس دوم تلقی شود و دم نزند! همواره مورد تعرض قرار گیرد و صدای سکوت را بر اعتراض ارجح بداند! از اجتماع فاصله و به قفس خانه خو بگیرد ... که همواره....!!!؟؟ با تو سخن می گویم ...تو که محکومی یه این باتلاق انس بگیری و حتی دست و پا هم نزنی! بر خیز...خود را دریاب...به من کمک کن ...شاید ما را از این قفس ها رهایی باشد برام عاشقانه هم نفس بود به زنجیر طلای پای دل بست دریقا عشق شیرینش هوس بود ز پیغامش دلم دیگر نلرزید نپرسیدم کجا و با چه کس بود نخواهم بدانم در چه حال است شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.........کشدم ان عاشق دیوانه که بودم در بزم زندگی هم صدای من غم است الفتی با کس ندارم چون نیابم غم دیدهای در همین عالم همین یک اشنای من غم است بلبلی غم دیده ام دور از گلستان ماندهام نغمه ها سر می دهم لیکن نغمه های من غم است اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد دل من يه روز به دريا زد ورفت... پشت پا به رسم دنيا زد و رفت زنده ها خيلي براش کهنه بودن... خودشو تو مرده ها جا زد و رفت هواي تازه دلش مي خواست ولي... آخرش تو غبارا زد و رفت دنبال کليد خوشبختي مي گشت... خودشم قفلي رو فقلا زد و رفت دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید هزار کاکلی شاد در چشمان تو هزار قناری خاموش در گلوی من ای کاش ای کاش عشق را زبان سخن بود... دست و پا میزنه اما واسه موندن دیگه دیره نشستی زیر بارون گلای کاغذی دارای هزار رون تو عاشق نبودی"ببینی تلخی روزهای جدایی چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون یک لبخند انقدر عمیق می شود که گریه می کنم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی می شود که با ان زندگی می کنم یک نگاه انچنان سنگین می شود که چشمانش رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم سادگی مهر و صفا رسم انسان بودن است...کاش قانون هایمان یک دم رعایت می شدند اشک های همدلی از روی مکر هست و فریب...کاش روزی چشم هامان با صداقت می شدند گاهی از غم میشود ویران دلم...کاش دلها همه مردانه قسمت می شدند میان برف و سرما و گل بگردیدم در انجا گریه می باید کرد من از غصه بخندیدم سزایش این بود ناکس پرستی من از دست تو ناکس با کسان قطع نظر کردم بریدم از برادر بعد از ان ترک پدر کردم شکست قلب مادر.خواهران خونین جگر کردم سزایش این بود ناکس پرستی محبت گر شود پیدا خریدارم غریبه این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم عشق یعنی لحظه ای خندیدن و سالها اشک ندامت ریختن عشق یعنی زنگ تکرار نگاه.....عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن عشق یعنی قطره بودن سوختنعشق یعنی راهی دریا شدن سریع از کنار مرداب دور شدم.حال وقتی میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم حالا می فهمم که گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده بود. اونکه می گفت جونش به جونت بنده........حالا داره به گریه هات می خنده ولی می دانم که هرگز سکانداری افکار پریشانم را بر عهده نمی گیری و ان را به جزیره ارامش و اسایش نمی رسانی.می دانم که هرگز جرات نخواهم داشت که از تو بخواهم منجی این افکار پریشان باشی....... عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است در اتش فاصله ها نشسته است و سوخته است در گلدان طاقچه تنهایی شکسته است و همانی که تمام در های دلتنگی ها بروی او بسته است اری من همانم که به او می گویند دیوانه به او می گویند اواره من همانم که لحظه های خود را با یاد عشق می گذرانم با یاد او اشک می ریزم و در کوچه های دلتنگی نام او را فریاد می زنم فریاد می زنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن شود عاشق و شیدا شده ام میروی حال که غیر از تو ندارم کسی این همه تنها شدهام میروی حال که در بحر تماشای تو غرق تمنا شده ام میروی این همه رسوا تو مرا خواندی.....حال که رسوا شدهام میروی بازم که بی قرار مو دلواپس نگاه تو.....تمام هستی من بمون پیش من اگر شدم عاشق نزار که بی تاب بمونم....لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم دارم برات شعر می خونمشاید به یادم بمونی....فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود...واژه هارو ولش کون عشقئ از چشام بخون
غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
پيام ما ترانه ما نمي رسد سرود عاشقانه ما نمي رسد
بدان که با همه خموشي اميد من پر از ترانه و پيامم
مبر ز ياد خود تو ما را اميد من مزن به سنگ فتنه جامم
اگر چه سر به زير پر دارم گره چو غنچه بر جگر دارم
هواي نغمه خوانيم نرفته از ياد سروش آسمانيم نرفته از ياد
به صفاي چمن چه سحرها ره صحرا نگرفتم
ز نسيم صبا چه خبر ها که ز گلها نگرفتم
شبي ز قدسيان نشانه ز پرتو سحر بگيرم
مگر چو مهر جاودانه دوباره بال و پر بگيرم
دل اگر بدهي بازم به فلک رسد آوازم


من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
هوس هم بود اگر یک بار بس بود
درقفس جاماندم و صياد آزادم نكرد
ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود
ارزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد
نزديك روياي مني
خيلي وقته نمي آي به خواب من سر بزني
بي تو همسايه شدم با همه خاطره ها
نگو فاصله يه دنياست ميون دستهاي ما
تو كدوم محله داري قدمها تو ميشماري
...
تو خيابون زير بارون
جاي من رو خالي كن
وقتي چشمات ميشه گريون
جاي من رو خالي كن

شمع از سوختنش پروا نیست چون در این سوختن او تنها نیست
ادامه مطلب

و دستهای مرا که سرد و معصومند
به کودکانه ترین یادگارها بسپار
کسی نمی داند
که باز هم مثل همیشه تو باز می گردی
و با صدای صمیمانه ات
"به دختری که هنوز آنجا
در آستانه پر عشق ایستاده سلامی دوباره خواهی کرد"
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |










