تبليغاتX
گل یخی


گل یخی

گل یخم اما گریزون از سرما

 
نمي دانم چه بايد كرد با دل
نشد يك لحظه از يادت جدا دل
زهي دل،آفرين دل،مرحبا دل
ز دستش يك دم آسايش ندارم
نمي دانم چه بايد كرد با دل
هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا كرد
فنا كرد دل ،بلا دل،مصيبت دل
نشد يك لحظه از يادت جدا دل
من تنگ دلم يا كه جهان تنگ شده
گوش من بي حوصله بد مي شنود يا ساز طبيعت خشن آهنگ شده!
 
نوشته شده در دهم تیر 1386ساعت 11:30 توسط سروش| |


Design By : Night Skin